امیری فرهنگ و هنر سه شنبه 26 بهمن 1395 - 18:58 کد خبر: 3302

سریال «اولیو کیتریج»، حکایت افسردگی و ملال در یک شهر کوچک

در این مطلب سراغ مینی سریال چهار قسمتی اولیو کیتریج رفتیم؛ اگر توقع تماشای یک سریال متفاوت را دارید و معمولا مغلوب جو بازار سریال های پرسر و صدا نمی شوید، دیدنش را از دست ندهید.

هفته نامه کرگدن - اسم نویسندگان، به متن رجوع شود: در این مطلب سراغ مینی سریال چهار قسمتی اولیو کیتریج رفتیم؛ اگر توقع تماشای یک سریال متفاوت را دارید و معمولا مغلوب جو بازار سریال های پرسر و صدا نمی شوید، دیدنش را از دست ندهید.

سیزده روایت معتبر از کیتریج

رامبد خانلری: من مدرک دکترای سریال با گرایش سریال های خارجی به جز ترکیه و کره و امریکای جنوبی دارم. پیگیر اخبار سریال های خارجی هستم. قسم اول بیشتر سریال ها را دانلود می کنم و به تماشای آن ها می نشینم. یادداشت هایی را که در مورد آن ها نوشته شده، می خوانم. هر کدام که به قول مرحوم بروسان من را کنجکاو خودش کرد، ادامه می دهم و بقیه را رها می کنم. 


گاهی وقت ها دوستانم را هم مشاوره سریالی می دهم. آن ها می نشینند رو به روی من و از سریال هایی می گویند که دوست داشته اند و از سریال هایی می گویند که دوست نداشته اند. آن وقت با توجه به شناخت نسبی که از سلیقه آن ها پیدا کرده ام، به آن ها می گویم که چه سریالی را تماشا کنند و وسوسه تماشای چه سریال هایی نشوند.


چند سال پیش که هنوز اینترنت پرسرعت وجود نداشت، سریال ها را می خریدم. بیشترشان را از خود اینترنت می خریدم. سایت مشخصی هم نبود که بگویم تمام سریال ها را از فلان سایت می خریدم. سریالم را انتخاب می کردم، آن وقت گوگل می کردم خرید اینترنتی سریال فلان، بعد از سیاه های که گوگل برایم به خط می کرد، آن سایتی را انتخاب می کردم که به قول امروزی ها «یوزر فرندلی»تر بود. 


یادم هست به دنبال یک مینی سریال جنایی بودم به نام «جزیره هارپر»، سایتی را برای خرید این سریال انتخاب کردم. سایت گفته بود نمونه و فیلمم را هم انتخاب کنم. من چیزی انتخاب نکردم، سریالم را خریدم و از سایت آمدم بیرون. وقتی که می خواستند سریالم را بفرستند، با من تماس گرفتند و گفتند نمونه و فیلمم را انتخاب کنم که این ها هدایای سایتشان است و دریافتشان اجباری است. در مورد نمونه توضیح خواستم و گفتند نمونه یعنی دی وی دی اول یکی از سریال های سایت و من پرسیدم می شود جای یک فیلم و یک نمونه، دو نمونه به جای هدیه انتخاب کنم و آن ها گفتند که می شود. به نظرم هدیه دادن نمونه کار هوشمندانه ای بود، چون بعدها هر دو سریال را از همان سایت خریدم و مشتری همان سایت شدم. 


اولیو کیتریج یک مینی سریال چهارقسمتی خوش ساخت از شبکه اچ بی او است که «فرانسیس مک دورماند»، «ریچارد جنکینز» و «بیل مورای» در آن ایفای نقش می کنند. در این سریال به بهانه سیزده خرده روایت موازی با زندگی زنی آشنا می شوید. در حقیقت این سریال یک زندگینامه مدرن و خوش ساخت است براساس رمانی به همین نام. 


اگر «فرار از زندان» و «24» سریال های مرود علاقه تان بوده اند، با این سریال ارتباط برقرار نخواهیدکرد. اگر به دنبال یک معمای پیچیده هستید، این سریال شما را خوشحال نخواهدکرد، اما اگر مخاطب ورزیده سینما هستید، اگر فیلم های «برادران داردن» و «مایک لی» و «نوآ بامبک» شما را کیفور می کنند، اگر فکر می کنید تماشای سریال وقت تلف کردن است به تماشای این یکی  بنشینید.


اگر حوصله آشوب و استرس ندارید، اگر به دنبال سریالی هستید که گرم و صمیمی کنار شما بنشیند و شما را وادار به تماشا کند، اولیو کیتریج انتخاب مناسبی است. راستش را بخواهید سریالی را انتخاب کردم که شبیه هیچ سریالی نیست. خواستیم پیش شما روسفید باشیم و به قول مغازه دارها شما را مشتری کنیم. امیدوارم که از تماشای این سریال لذت ببرید.

روزگار سختگیر خانم زیتون


روناک حسینی: گاهی پی شمی آید. یک وقت هایی هست که آدم دوست دارد همان لحظه زندگی و تمام دم و دستگاهش برای همیشه خاموش شوند. آدم دلش می خواهد آرام روی زمین دراز بکشد، پرنده ها دور و برش بخوانند، چشم هایش را ببندد و صدای آب در بستر رودخانه را گوش کند، طعم هوای شیرین اطرافش را مزه مزه کند و همه چیز تمام شود. مرگی آرام و خودخواسته که آدمیزاد را از همه رنج ها و تنهایی ها و غم و غصه خوردن ها راحت می کند، اما در این میان یک چیز غریبی ما را تقریبا در همه حال به زندگی وصل می کند. 

درست زمانی که احساس می کنیم زندگی کردن کمتر برایمان می ارزد و از دست دادن این فرصت، اندوهگینمان نمی کند، یک چیزی از یک گوشه قلقلکمان می دهد و ما را به رشته معروف حیات می چسباند. هر قدر هم تلخ اندیش باشیم، شیرینی هایی برای ذائقه ما هست.


اولیو در مین سریال اولیو کیتریج هم چنین داستانی دارد؛ داستان تلخی هایی که انگار به هیچ طریق رام نمی شوند و طعم گزنده شان همیشه در کام آدم می ماند. الیو معلم میانسال ریاضی مدرسه در شهری است در ایالت مین. همان ایالت آرام در شمال شرقی امریکا که همیشه می گویند امن ترین ایالت امریکا براساس آمار جرم و جنایت است. زندگی ساکنان این شهر محصور میان جنگل و صخره های سنگی سال اقیانوس است. أدم ها آرام زندگی روزمره شان را می گذرانند یا به شکل کندذهنانه ای شاد و بی قیدند یا اسیر سگ سیاه و بزرگ افسردگی.


داستان با خرده روایت های یک داروخانه شروع می شود؛ داروخانه ای که هر کیتریج، همسر اولیو آن را می گرداند. هری مردی مهربان و نوع دوست است که همه به خاطر اهیمت زیادی که برای دیگران قائل می شود، دوستش دارند. اولیو زنی سختگیر است که در میانسالی به دنبال راهی برای نجات از رخوت و یکدستی زندگی روزمره شکست می خورد و تلخ تر می شود. یک جایی همان ابتدای سریال، یکی از همکارهای اولیو در مدرسه شعری برایش می خواند که یک جورهایی شرح حال اوست: «در جنگل دو مسیر از هم جدا می شوند و متاسفام که نمی توانم به هر دو مسیر بروم و یک مسافر باشم، تا جایی که توانستم ایستادم و به یکی از آن ها نگاه کردم، تا جایی که در دوردست ها خمیده شد.»


واقعیت این است که ما نمی توانیم در هر دو مسیر سفر کنیم. نمی توانیم بفهمیم آخر راه به کجا ختم می شود. عجیب این که زندگی انگار بی تصمیمی را تاب نمی آورد و وقتی تصمیمی نگیری، خودش دست به کار می شود. آیا آن قدر شجاع هستیم که در راه های بیگانه قدم بگذاریم و پشت سرمان را هم نگاه نکنیم؟ اغلب ما بیش از آنچه تظاهر می کنیم، می ترسیم. زندگی اولیو هم پر است از این ترس ها که پشت صورتی جدی پنهان شده است؛ صورتی که انگار تنها احساسی که می تواند در خود نمایان کند، غرور و رضایت از خود و نوعی شکست ناذیری است. 

اولیو در طول چهار قسمت این مینی سریال پیر می شود و رفته رفته کم توان تر و آسیب پذیرتر و تنهاتر. هر قدر هم اولیو سعی دارد جان سخت باشد، با ز هم نمی تواند در مقابل شکستن ها مقاومت کند. اولیو واقعیت را می بیند و از خیال های واهی پرهیز می کند. در این سریال واقعیت پادشاه است. نه جادوی در کار است، نه هیچ چیز محیرالعقولی. سراسر داستان روایت زندگی است و تغییرها و غم ها و شادی های بزرگ و کوچک و شاید بیشتر از هر چیز ناکمی های یک زندگی واقع گرایانه.


داستان اولیو کیتریج جذاب است، شاید به این دلیل که تقریبا همه ما یک اولیو درون داریم. چه زن باشیم، چه مرد، یک زن سختگیر تلخ اندیش با آرزوهای کودکانه درون ما زندگی می کند که دوست دارد زندگی ببخشد، اما جرئت ابراز آن را ندارد. زنی باهوش، بااراده، و سنگی که  دوست دارد همه چیز در جهان تحت کنترل او باشد و خودش برای همه  درست و  غلط را روشن کند. ما اغلب آن قدر خودخواه هستیم که گمان می کنیم افکار و احساسات خودمان درست است و هر چیزی در تضاد با آن، غلط. 


خیلی ها دوست دارند همه چیز زندگی تحت اراده خودشان باشد و چیزی خارج از خواستشان اتفاق نیفتد، اما ظاهرا باید زندگی را پذیرفت. شاید واقعا هر آنچه دوست داریم، از دست خواهیم داد. و البته هر آنچه را دوست نداریم و به قول اولیو هر قدر هم این دنیا پریشانمان کند، انگار دوست نداریم واقعا ترکش کنیم.


افسرده حالا باهوش

 

المیرا حسینی: اولیو پیر شده است و در جنگل زیراندازی انداخته و روی آن نشسته و دستگاه ضبطش آهنگ ملایمی پخش می کند. در اسلحه اش تیری می گذارد و قبل از آن که به زندگی اش پایان دهد، سرش را بالا می گیرد تا برای آخرین بار نگاهی به درختان پاییزی بیندازد و پرنده های در حال پرواز را ببیند که سر شاخه های بلند برای جوجه هایشان لانه ساخته اند.


سریال «اولیو کیتریج» با این صحنه شروع می شود و بعد هم فلاش بکی می زند به بیست و پنج سال قبل؛ زمانی که اولیو هنوز در مدرسه ریاضی درس می داده و شوهر داروخانه کوچک شهر را اداره می کرده است. داستان حول محور این زن و آدم های اطرافش می گذرد. یک جا باید چالش آشنایی همسرش با دختری نه چندان جذاب، اما مهربان را حل کند، جایی دیگر در آستانه ازدواج تنها پسرش، با شاگرد سال های دورش که قصد خودکشی دارد، ملاقات می کند، در داستانی دیگر با همسرش درگیر ماجرای دزدی می شوند و در آخرین قسمت هم با مشکلات پیری و تنهایی و درک نشدن از سمت اطرافیان دست و پنجه نرم می کند.


درواقع ما بیست و پنج سال از زندگی اولیو را از میانسالی تا پیری می بینیم. اولیو در این مدت هر چند متوجه اشتباهاتی در زندگی گذشته اش می شود و حیاتش تا حدودی تغییر می کند، اما اخلاق و رفتار و طرز تفکرش سر جایش می ماند؛ اخلاق و تفکراتی که هر چقدر پیرتر می شود، زندگی را برایش سخت تر می کند، چون با سرزنش شدن از سوی اطرافیان رو به رو می شود و هرچه می گذرد، قدرت برخورد با این سرزنش ها در او کم و کمتر می شود.


اولیو به معنای واقعی کلمه بداخلاق و خودرای است و این را در همان دقایق اول تماشای سریال می فهمید. او که در کودکی با صحنه جنازه پدرش که با اسلحه خود را کشته بود، مواجه می شود، تبدیل به زنی خودساخته شده که کمتر نظرات مخالف را بر می تابد و نمی تواند دست از قضاوت کردن دیگران بردارد. 

او بیماری افسردگی را از پدر و مادر خود به ارث برده و معتقد است این آدم های باهوش هستند که دچار چنین بیماری هایی می شوند و آدم های خوشحال و الکی مهربان را احمق های کم هوش می داند؛ نظریه ای که البته تا حدودی هم در جریان سریال اثبات می شود. ولی اولیو اجازه نمی دهد افسردگی روی زندگی اش سایه بیندازد و با شدت و قدرت زندگی کند. تحمل آدم ها برای اولیو سخت است. آن ها با ضریب هوشی پایین و رفتارهای خودپسندانه و تظاره کردن هایشان آزارش می دهند. البته رابطه نه چندان خوب اولیو با همسر و فرزند و آشنایان، او را هر روز منزوی تر می کند و بی آن که بداند از قدرتش در مواجهه با مشکلات زندگی می کاهد.


سریال «اولیو کیتریج» نمایش زندگی است و قدرت آن؛ قدرتی که به آدم ها اجازه نمی دهد به این سادگی ها به زندگی خود پایان دهند حتی اگر دلیل موجهی برای ادامه اش نداشته باشند. همچنن این سریال نشان دهنده وابستگی انسان ها به جتماع است. هر فردی هر چقدر هم طرفدار انزوا باشد، باز هم دوست دارد تنهایی اش را با همسر پیرش یا حتی حیوان خانگی اش تقسیم کند و اگر چنین فرصتی نداشته باشد، تحمل بار سنگین تنهایی برایش سخت و طاقت فرسا خواهدبود.


فرانسیس مک دورماند در نقش اولیو عالی و باورپذیر ظاهر شده است؛ زنی که رک و پوست کنده حرف هایش را می زند و برای نظرات به قول خودش احمقانه دیگران، پشیزی ارزش قائل نیست. با وجود آن که مینی سریال «اولیو کیتریج» در چهار قسمت روایت می شود و پیچیدگی ظاهری خاصی ندارد و دنبال طرح معما و حل آن نیست، خیلی راحت بیننده را دنبال خود می کشاند و تماشایش لذتبخش است. 

 

این نشان می دهد که خالقان سریال ها مجبور نیستند برای جذب مخاطب انواع و اقسام حرکات ژانگولر را به کار گیرند و در داستان هایشان حتما جن و پری یا قاتل های خطرناک و عملیات گانگستری داشته باشند تا مخاطب داستانشان را دنبال کند؛ کافی است هنرمندان به زندگی نگاه کنند و آن را هنرمندانه به تصویر بکشند. خب اگر بلد نیستند، می توانند سریال «اولیو کیتریج» را برای نمونه ببینند.

مختصر و مفید درباره سریال «اولیو کیتریج»


تهیه و ترجمه: مستانه تابش

•    مینی سریال «اولیو کیتریج» که اولی قسمت آن در سال 2014 پخش شد، براساس مجموعه داستانی به همین نام نوشته الیزابت استراوت نوشته شده است. این مجموعه در سال 2009 توانست جایزه پولیتزر را که یکی از معتبرترین جوایز ادبی دنیاست، برای استراوت به ارمغان بیاورد.


•    این مجموعه در سال 2008 نیز برای دریافت جایزه مجمع ملی منتقدان کتاب نازمده شده بود. در داستان های استراوت نیز مانند سریال، حلقه اتصال ماجراها شخصیت معلمی به اسم اولیو کیتریج است. استراوت به عنوان نویسنده این مجموعه داستان در یکی از مصاحبه هایش گفته بود: «شخصیت اولیو برای من از همه شخصیت های دیگر جذاب تر است. وحشی و پیچیده و بامحبت و بی رحم است. درواقع کمی از هر کدام ما در او هست.»


•    این مجموعه موفق شد در شصت و هفتمین جوایز امی ساعات پربیننده هشت جایزه را از آن خود کند. این جایزه برای تجلیل از بهترین برنامه های تلویزیونی پخش شده در ساعات پربیننده ایالات متحده که بین اول ژوئن 2014 تا 31 مه 2015 پخش شده بودند، توسط آکادمی علوم و هنرهای تلویزیونی، روز 20 سپتامبر 2015 در تئاتر نوکیا در لس آنجلس برگزار شد.  ریچارد جنکیزن، فرانسیس مک دورماند، بیل مورای، لیزا چولودنکو، جین اندرسون، لانورا روزنتال، کارولین پیکمن و جفری ام ورنر به عنوان بازیگران و عوامل این سریال مورد تقدیر قرار گرفتند.

 
•    فرانسیس مک دورماند در نقش اولیو کیتریج و بیل مورای در نقش جک کنیسون (یکی از مردم این شهر و از دوستان اولیو) برای دریافت جایزه گلدن گلوب به عنون بهترین بازگیر زن و بهترین بازگر نقش مکمل نامزد شدند. اغلب منتقدان نقش این دو را در موفقیت سریال اولیو کیتریج بسیار مهم و تاثیرگذار می دانند.


•    در اغلب نقدهایی که در مورد این مینی سریال نوشته شده، بازی چشمگیر فرانسیس مک دورماند مورد توجه قرار گرفته است. اگرچه او قبلا هم برای بازی در نقش هایی همچون مارج گاندرسون، پلیس زن باردار در فیلم فارگو به کارگردانی برادران کوئن، به شدت مورد تحسین قرار گرفت و حتی برای بازی در این فیلم توانست جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن را در سال 1996 دریافت کند.


فرانسیس مک دورماند در مصاحبه ای در مورد پذیرش نقش اولیو کیتریج گفته است که قبل از این که بازی در این سریال به او پیشنهاد شود، کتاب الیزابت استراوت را خوانده بوده، چون اساس عاشق کتاب خواندن است. او گفته بعد از خواندن رمان اولیو کیتریج عاشق این داستان شده است. او در بخشی از صحبت هایش گفته است: «به نظرم رسید این کتاب واقعا فوق العاده است.

 

 بنابراین آن را به دوستانم هم پیشنهاد می دادم. یکی از آنها کیتی بروویتز بود که با او در دانشگاه ییل همکلاس بود. او بعد از خواندن کتاب به من تلفن کرد و گفت وای خدای من. قرار است این نقش را بازی کنی؟ من هم جواب دادم نه، فیلمی در کار نیست، چون من اعتقاد ندارم که کتاب های خوب لزوما می توانند فیلم های خوبی هم باشند. 

 

باید ترتیب زمانی داستان را در فیلم رعایت کنیم و دو ساعت اصلا کافی نیست، ولی کیتی گفت که بله می دانم، با وجود همه این ها تو می خواهی این نقش را بازی کنی و این طوری بودکه جرقه ای در ذهنم زده شد.» او همچنین در بخش دیگری از صحبت هایش به این موضوع اشاره کرده که بزرگ ترین چالشش برای بازی در این نقش، این بوده که اولیو را خیلی زود تبدیل به شخصیت کلیدی و اصلی ماجرا نکند.


•    اولیو کیتریج در زمان پخش با چنان استقبالی از جانب مخاطبان و منتقدان رو به رو شد که توانست هشتاد و نه امتیاز از صد امتیاز سایت تخصصی متاکریتیک را به دست بیاورد.

مطالب مرتبط