امیری فرهنگ و هنر چهارشنبه 29 دی 1395 - 17:43 کد خبر: 3021

«رستاک»؛ موسیقی اقوام ایرانی از نوع مدرن

گروه موسیقی رستاک، حالا دوباره اثر تازه ای منتشر کرده است. آلبوم جدید این گروه هم صوتی است و هم تصویری و نامش را گذاشته اند، «میان خورشیدهای همیشه».

هفته نامه صدا - سما بابایی: گروه موسیقی رستاک، حالا دوباره اثر تازه ای منتشر کرده است. آلبوم جدید این گروه هم صوتی است و هم تصویری و نامش را گذاشته اند، «میان خورشیدهای همیشه». اعضای این گروه، این بار هم به موسیقی سرزمین های مختلف سر زده اند، از کرمان تا خوزستان، هرمزگان، کردستان، فارس و بلوچستان و آذربایجان. 

«سیامک سپهری» که سرپرست گروه است و در این سال ها توانسته است طعم متفاوتی از موسیقی مناطق مختلف موسیقی ایران را معرفی کند؛ درباره آلبوم جدیدش می گوید که بار دیگر تلاش کرده تا گوشه هایی- او روی کلمه گوشه هایی تاید دارد- از زیبایی های موسیقی نواحی و بومی ایران را به تصویر بکشد. حالا هم به هفت منطقه شنیداری سفر کرده اند. 


هفت منطقه ای که هر کدامشان، دارای غنای بسیاری در موسیقی هستند و می توان بخش هایی از این زیبایی را در این آلبوم جدید شنید. اعضای گروه همان هستند که پیش از این هم در آلبوم های قبلی حضور داشته اند و به رسم همیشه چند نوازنده مهمان هم حضور داشته اند که از جمله آنان می توان به وحید اسداللهی، محمدعلی دلنواز، حسین نظری چور، داوود بامری و محمد اسداللهی اشاره کرد که همه شان از کارکشتگان موسیقی منطقه خود هستند. این گروه البته در جشنواره هم روی صحنه خواهدرفت و قطعاتی از آلبوم های جدیدش را روی صحنه می برد.

موسیقی نواحی ایران در غربت است. در خاموشی. آدم هایش دارند دانه دانه می روند. حاج قربان که می گویند هنگام ساز زدن پرنده ها روی سازش می نشستند، خیلی وقت است که رفته. دوتار یگانه خاموش شده. از عاشیق ها خبری نیست. از بابازارها و مامازارها. آنها هم که مانده اند، در روستاهای دورافتاده دارند با سختی روزگار می گذارنند.


«شیرمحمد اسپندار» هنوز در چادر زندگی می کند. «رحموک نصرتی»- بانوی آوازخوان بلوچستان- که تنها باقی مانده بسیاری از روایت های این نوع موسیقی است، برای درمان رماتیسم اش هم پول ندارد، «ندیم زنگشاهی» که دکترای افتخاری موسیقی از فرانسه دارد، ماه هاست پول کافی برای خرید یک پای مصنوعی را ندارد. پایی که فقط چهار میلیون تومان قیمت دارد. «احمد احمدی» هم از فرط تنگدستی، نابینا شد. «ابراهیم شریف زاده» هم که آن بی چیزیِ مای مرد. می توان طومارها نوشت درباره روزگار نگون بخت موسیقی دانان نواحی ایران.


تنبورنواز کرمانشاه باشد یا رباب نواز سیستان، یا عاشیق تبریزی و خنیاگر خراسانی هم فرقی نمی کند. اینها آرام آرام در حال رفتن اند. در حال مرگ؛ ماندنشان هم فرق چندانی ندارد؛ اگر «محمدرضا درویشی» نباشد و یکی، دو دغدغه مند دیگر، هیچ کس سراغی از آنها نمی گیرد. هیچ کس برایش اهمیتی ندارد که این گنجینه، چطور در حال نسیان است. در حال ویرانی. تکلیف مخاطب هم که در این میان روشن است. 

 

آنقدر این موسیقی را در این سال ها نشنیده که اصلا برایش فرقی نمی کند که چه کسی، چه می نوازد؟ اصلا می نوازد؟ اصلا این بخش از موسیقی وجود دارد؟ همین کنسرت «ناصر مسعودی» بعد از 20 سال، می توانست یک اتفاق بزرگ باشد. اما شد؟ رسانه ها چقدر به آن پرداختند؟ می شود گفت هیچ. اما این رویِ سیاهِ داستان است؛ همیشه میان تاریکی ها، میان نقصان ها و فراموشی ها، روزنه هایی وجود دارد که می شود به آنها دل خوش داشت و حالا «گروه موسیقی رستاک» یک روزنه از این موسیقی است. 

می شود این گروه را دوست داشت یا نداشت.می شود گفت آنچه اینها ارایه می دهند، اصلا موسیقی نواحی ایران به آن مفهوم ذاتی اش نیست یا هست؛ یا اینکه آنچه اینان اجرا می کنند، به اصالت موسیقی ایران لطمه وارد می کند یا نمی کند؛ اما هر نگاه و هر دیدگاهی که نسبت به موسیقی این گروه داشته باشیم، نمی توان این نکته را فراموش کرد که «رستاک» بخشی از نواهای بی پناه در آستانه فراموشی را بازسازی می کند و یاد مردمی که غرق در موسیقی های الکترونیک و پاپ و جاز هستند، می اندازد که سرزمین خودشان نیز، روزگاری نواهایی داشته است ناب. 

 

نغمه های شاد و غمگینی که تنها بخشی از زندگی مردم نبوده است، خودِ خودِ زندگی شان بوده است؛ آن زمان که هنگام کار می نواختند و می خواندند. در سوگواری هایشان، هنگام بیماری هایشان و در غم و شادی هایشان. حتی برای منقبت پیامبرشان یا سوگ یالار شهیدشان. موسیقی عین زندگی بوده برای این مردمان و «رستاک» هر چه هست و هر کاری که می کند، می خواهد همین را یاد مردمان بیندازد.

جوانه ای از بنِ درخت


شاید اگر نگاهی به چهره های جوان موسیقی دان این گروهب یندازید، باورتان نشود که این گروه حالا می رود که 20 ساله شود. دهه هفتاد، همان زمان که موسیقی می رفت بعد از سال ها، بار دیگر تنفسی کند، در همان زمانی که بعد از دو دهه، موسیقی هایی جز موسیقی رسمی  و سرود، روی کار آمدند، گروه های موسیقی نوپایی ظهور کردند و رستاک هم یکی از آن ها بود. 


سیامک سپهری، آن سال ها جوان بیست و چهار ساله ای بود که این گروه را تشکیل داد، او اما موسیقی را از صدای تار آغاز کرد، اصلا تار شهناز بود که او را به سمت موسیقی می کشاند و بعدها پیش می رود و پیش می رود تا به گروهی با شکل و شمایل رستاک می رسد. 


«سپهری» چگونگی شکل گیری این گروه را چنین توضیح داده است: «من به واسطه آقای درویشی و اردلان با موسیقی محلی برخورد کردم و به مرور این موسیقی برایم جذاب شد. از همان ابتدای کار، قرارگرفتن در کنار دوستانی که هرکدام به نوعی با موسیقی محلی ارتباط داشتند و بعضی- به واسطه این که در فرهنگ خاصی رشد کرده بودند- عمقی تر با این موسیقی ارتباط داشتند، باعث شد که در جو کاری «رستاک» این پتانسیل به وجود بیاید و شروع کار ما با موسیقی محلی باشد. 

 

درواقع این چندگونگی فرهنگی در رستاک کمک کرد که ما از ابتدا خیلی جدی- هم از درون و هم از بیرون- با این فرهنگ ارتباط پیدا کنیم. البته شرایطی نیز برای این کار داشیتم، مثلا تصمیم گرفتیم وقتی قرار است قطعه هر منطقه ای را بار دیگر تنظیم کنیم، به خصلت های کلامی و خصلت های ملودی آنق طعه دست نزنیم. 

 بچه ها خیلی تلاش می کنند به زبان آن قطعه نزدیک شوند و تا جایی که امکان دارد به آن لطمه وارد نشود. ما سعی می کنیم کلام به هیچ وجه لطمه ای نخورد، این شرط را درباره ساختار ملودی همداریم. البته که ما نمی خواهیم آن قطعه را به همان شکل اجرا کنیم، اصلا چنین امکانی وجود ندارد، مخاطب هم چنین انتظاری از ما ندارد، چون قطعات به همان شکل وجود دارد و می توان آن را شنید. ما قطعات را با نگاه خودمان اجرا می کنیم.»


از آن تابستانی که این گروه، فعالیت هایش را در قالب یک گروه اکسپریمنت شروع کرد تا با الهام از عناصر شنیداری موسیقی بومی ایران، نغمه های اصیل و کهن موسیقی مقامی ایران را با شیوه ای نو به اجرا درآورد، حالا دو دهه می گذردو در تمام این سال ها، این گروه موسیقی شمال و جنوب و شرق و غرب را اجرا کرده است، موسیقی ای به وسعت تمام ایران. برای همین هم هست که در سازبندیشان هم می توان کمانچه و تار و سه تار دید، هم دوتار و تنبور، هم رباب و دهلک و کاخن و پیپه و دسرکتن.


اولین آلبوم رسمی گروه اما در سال 89 منتشر شد با نام «رنگواره های کهن» و بعد از آن هم «همه اقوام من» و چند تجربه دیگر تا کنون که رسیده است به «میان خورشیدهای همیشه». 

 

آثار این گروه همه شان با استقبال مواجه می شوند و این را می شود هم از تیراژ اثرشان فهمید و هم از سانس های متعدد کنسرتشان؛ هدفی که به نظر می رسد از جمله مهم ترین اهداف این گروه به شمار می رود؛ برای همین «سپهری» می گوید: «رسیدن به همراهی با مخاطب موسیقی محلی، برای ما بزرگ ترین لذت و افتخار محسوب می شود؛ اگرچه در روند انتخاب سوژه ها و تنظیم هر یک از قطعات، تلاش کرده ایم تا از نظر اساتید و پژوهشگران آن منطقه نیز استفاده کنیم و این اتفاق پس از آلبوم «همه اقوام من» پررنگ تر شده است. ما سعی می کنیم تا فضای جدیدی را با استفاده از نمادها و ساختارهای موسیقی محلی، شکل دهیم و امیدواریم که مخاطبان گروه موسیقی «رستاک» همچنان با ما و تجربه های موسیقایی مان همراه باشند.»


فرزاد مرادی هم در این باره نظر خودش را درد: «موسیقی مناطق آن قدر غنی است که احتیاج به واسطه ندارد. این موسیقی دقیقا موسیقی پاپ همان منطقه است. یک جنس از موسیقی که ذاتا این جوری است، فرهنگ های مختلف با آن ارتباط برقرار می کنند. برآیند این جریان بوده نه این که هدفی بوده باشد، مردم هم به ما لطف دارند.»


تا همین جا هم اتفاق خوبی است. همین که اصلا این سازها روی صحنه دیده می شود، شنیده می شود و مخاطبی از طیفی جدید پیدا کره است. همین هم اسم گروه را پرمعناتر می کند: «رستاک: جوانه ای که از بنِ درخت می آید.»

جهانِ موسیقایی رستاک


درست است که «رستاک» موسیقی اقوام مختلف ایران را اجرا می کند؛ اما این اجرا با نگاه خودش است. می شود گفت مدرنش می کند. می شود گفت معاصر و امروزی اش می کند یا اینکه حتی از اصالت آن می کاهد؛ اما هرچه هست، این موسیقی از زبان این اعضاست. 

 

قرار نیست موسیقی شمال ایران را شنید، آنطور که مثلا «احمد محسن پور» آن را اجرا می کرده؛ اما «اصالت» چیست؟ آیا در فرایند تغییر خواه ناخواه این اتفاق رخ نخواهدداد؟ خود اعضای گروه در این سال ها بارها تاکید کرده اند که اگرچه تلاش می کنند تا موسیقی فولکلور را به شکل و شیوه ای صحیح اجرا کنند؛ اما تنها تلاششان این است که ویژگی های اصلی آن موسیقی را حفظ کنند؛ اما در بقیه عناصر نگره هایی ایجاد می کنند که برای مخاطب امروزی قابل پذیرش باشد؛ برای این کار هم دلیل خودشان رادارند؛ چون می خواهند این سنت را امروزی کنند. 

 

این کار هم خطرات خودش را دارد؛ مثلا اینکه با واکنش موسیقی دانان آن منطقه یا حتی مخاطبانی باشد که موسیقی شان را با همان سنت ها می خواهند. به خصوص اینکه «گویش» در موسیقی مناطق ایران، تاثیر بسیار مهمی دارد. در این میان البته «رستاک»ی ها تلاش می کنند از موسیقی دانان همان منطقه استفاده کنند، مثلا وقتی قرار است موسیقی آذری کار کنند از حضور «عاشیق ایمران حیدری» و «وحید اسدالهی» استفاده می کنند، «داوود بامری»- پسر مرحوم استاد ماشاءالله بامری- در موسیقی بلوچستان و «بیژن کامکار» در قسمت پایانی قطعه «سرنای نوروز» کهاز موسیقی کردی الهام گرفته شده است. 


خود اعضای گروه هم بارها تکرار می کنند که برای رسیدن به هر نوع گویش موسیقایی مدت های طولانی را در شهرها و حتی روستاهای مخصوص آن گویش می گذرانند و علاوه بر استادان آن رشته، از مردم بومی نیز برای درک درست فرهنگ موسیقایی و لهجه صحیح آن ناحیه خاص بهره می گیرند. البته در تمامی قطعات از همان آغاز فعالیت های این گروه، دو عنصر ثابت وجود داشته است، اول کلام و دیگری ملودی اصلی و در این میان از یک یا دو نشانه سازی آن منطق نیز استفاده می کنند.

 

 مثلا ساز «عاشیقی» یا «قوپوز» و «ناقارای آذری» در موسیقی آذربایجان و در این میان سازهای کوبه ای و ملودیک هم نقش ایفا خواهندکرد. در گذشت هم البته در این زمینه فعالیت هایی را انجام دادهاند؛ اما شعر را که مهم ترین عامل موسیقی محلی است، فارسی می گذاشتند؛ اما رستاکی ها تلاش کردند تا شعر و لهجه و ساز هر قطعه ای باید برای همان منطقه باشد و حضور اساتید نیز به همین علت بود.


«بهزاد مرادی» می گوید: «جریان ساخت یک قطعه در گروه «رستاک» این گونه هست که اول یکسری منابع شنیداری را که از منطقه داریم، مطالعه کرده و بعد با اساتید موسیقی آن منطقه صحبت می کنیم. سوژه مناسب برای آلبوم که انتخاب می شود، برای سازها و گویش محلی از استادان آن منطقه که می توانند در بهتر اجراشدن قطعه کمک کنند بهره می گیریم.» 


برای این کار هم گاهی سفرهای دور و درازی انجام می دهند. سفرهایی که گاه با یک گروه 15 تا 20 نفره انجام می شود؛ حتی نوازندگان سازها و آلات موسیقی را هم با خودشان می برند و گروه با یک دوربین حرفه ای، این مراحل را تصویربرداری می کند تا بخشی از این سفرهای پژوهشی برای آگاهی مخاطبان در آلبوم ها ارائه شود.

رضایت مخاطب ادامه دارد؟


اما اجرای این موسیقی تا چه زمانی می تواند با استقبال مخاطبان رو به رو شود؛ «سیام سپهری» می گوید: «فکر می کنم وقتی یک مجموعه ای دست به تولید یک فرآورده هنری می زند، در صورتی می تواند زنده بماند که آن محصول هنری اش مطابق نیاز جامعه اش باشد. البته نمی دانم بعدها در ذهن من چه اتفاقی قررا است بیفتد؟ اما این را می دانم که ما از روزی که کارمان را شروع کرده ایم، سعی داشتیم، رشد کنیم و به جایی برسیم که چیزی در اجراها تکرار نشود. ولی طبعا هر گروه هنری یا هر فضای کاری نیاز دارد با جامعه اش هماهنگ باشد.»

اما موسیقی تنها چیزی نیست که رستاکی ها به آن توجه دارند، آنها تلاش می کنند تا تمام ریزه کاری ها را با دقت انجام دهند، برای همین است که با وجود آنکه موسیقی محلی کار می کنند، لباس محلی نمی پوشند. لباسشان هم امروزی است، مثل موسیقی شان.


اعضای گروه همچنین مهری برگردن خود دارند که این مُهر متعلق به سه تا چهار هزار سال قبل از میلاد و نقش اولین ارکستری است که در جهان وجود داد و متعلق به ایران است، درواقع این مهرها نقش چند نفر را نشان می دهد که در کنار یکدیگر ساز می نوازند. فردی را نشان می دهد که چنگ می نوازد و شخص دیگری آواز می خواند و شخص دیگری از ساز کوبه ای استفاده می کند.

مطالب مرتبط